به كه تكيه كنم وقتي كه خنجر مي‌زنند از پشت يارانم

به چه دل خوش كنم وقتي سواري در مسير تيربارانم

 

نه پاي پس نه پاي پيش، از پيش و پسم دو سايه پيش و پس

يكي دزديد قاب از عقلم و آن ديگري بلعيد ايمانم

 

يكي از زخم، پيراهن تنم كرد و يكي زخم زبانم زد

يكي آتش خطابم كرد و آفت، آن يكي فرزند شيطانم

 

يكي با سرْسُرنگ فاسد يك خانم «هات» خياباني

چكاند آهسته يأس از زندگي را در رگ حس پريشانم

 

مرامي لوطيانه داشتم؛ با هركس و ناكس پريدم تا

به ضرب دِشنه خونينْ مالي ام كردند ياران دبستانم

 

شپش‌ وار آمده مي نوشد از خون غليظ اعتمادم دوست

پياپي مي زند پُك بچهْ تُخسي ناخلف بر  ناي قليانم

 

پياده شد دلم از «بنز» دنيا و سوار «پي كي» غم شد

كجايي آه قلاجه! كه از اين آمدن رفتن پشيمانم


......................................................................

هات: Hot

قلاجه: گردنه‌اي خطرناك در مسير ايوان به اسلام‌آبادِ كرمانشاه

خبر انتشار « شور شب هاي قلاويزان » در روزنامه ي ايران:

http://www.iran-newspaper.com/1392/4/25/Iran/5415/Page/14/Index.htm


http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2776630


غزل لوطيانه را نيز دوست عزيزم استاد علي گوهري در وبلاگ وزين چه‌وره درج كرده است:

http://gowhari.blogfa.com/post-82.aspx