خواب یا خیال
بازی از لبت شروع شد
گفتی پای بوسههایت از خط بیرون بزند
گوشم را گاز میگیری
پای لبم را
به همه جا باز کردی
اما زبان و لب و غَبْغَبت
بیشتر چسبید
گردنات لجباز بود؛
برعکس شانههایت
که جان میداد برای مُردن
خواب یا خیال،
هرچه بود، خوش بودیم
زندگی، خوب قلقلک میداد؛
میگفتیم
میخندیدیم
اما گریههایمان
از ساعت پنج صبح به بعد
خندیدنی بود
پلهی چوبیِ کوتاه. . .
و من، دیوارنَوَرد خوبی شده بودم
کلید، همیشه زیر سر پدرت بود
خوب یا بد، بههرحال خوب گذشت
کجای بوسه جایم گذاشتی؟
کجای تنت چالم کردی؟
زیر کدام کفش؟
لای کدام پیراهن؟
سقوط، سهمم نبود
نباید از لبت میافتادم
تُف
تُف
تُف
تُفم کردی
بادامی تلخ
زیر زبانِ ذائقهات شده بودم
میروم؛
نه از سر دیوار
از دستشویی
به بیرونِ تنهایی نَقْبی زدهام
شاعر: سالم پوراحمد
@SPourahmad
+ نوشته شده در سه شنبه سوم تیر ۱۳۹۹ ساعت 16:53 توسط سالم پوراحمد
|
تمام مطالب وبلاگ متعلق به نویسنده