در این خیال که دوستم داری شاد بودم
بالشات را زیر سر
قدمات را روی چشم
و رفتنات را
بر تیغهی چاقو گذاشتم
این رگها به چه درد میخورند
وقتیکه از نبض تو خالیاند
« سالم پوراحمد »
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۹ ساعت 16:49 توسط سالم پوراحمد
|
تمام مطالب وبلاگ متعلق به نویسنده