هوا ابریه، زیر بارون گمم

نگاتو بچرخون، منم آدمم

سکوتت کلافه‌ست، حرفی بزن

می‌دونم قشنگی و واسَت کمم

 

غرورت سر جاشه، اما دلت

یه جایی اسیره، یه جایی گُمه

غماتو امانت بذار پیش من

سفر کن که اینجا پر از کژدمه

 

حواست داره حوصله‌ش سر می‌ره

بپا ! زیر پات خالیه، جُم نخور

رگاتو بده دست نبضای من

به ضرب سکوتِت صدامو نبُر

 

نمک‌هاتو روُ زخم قلبم بپاش

ولی بوسه‌هاتو ازم پس نگیر

دارن قصه می‌شن خطر کردنات

نپر از حواسم، توُ ذهنم نمیر

 

انارای گونه‌ت چقد سرخ شدن

صدات روُ به لُکنت داره کم می‌شه

خجالت نکش، پلکاتو پس بزن

دوباره دلت داره آدم می‌شه

 

شبو پشت پلکت نخوابون گلم

یکی زیر بارون، توُ بن‌بستته

بیا روُ به کوچه نگاتو بپاش

یکی عاشق چشمای خستته

 

...........................................

 

« شاعر: سالم  پوراحمد »